سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری

رئیس جمهور محبوب بودی !!!! برو دنبال همون بقیه!!!
:: منوی اصلی ::

:: درباره وبلاگ ::

:: آرشیو ::

:: خبرنامه ::


«مرگ ریال»
13/1/91 9:2 ع

یادم میاد وقتی 10-12 سال پیش که پدر بزرگم از کربلا برگشته بود واسمون تعریف می کرد که تو بازاری اونجا وقتی ایرانی جماعت رو می دیدن فقط می گفتن خمینی (به هزار تومانی ما می گفتن خمینی!) بده ! حدود یک ماه پیش که پدرم رفته بود کربلا می گفت که پول ما را قبول که ندارن که هیچ!! هر هزار تومانی ما را به اندازه ی پانصد تومان بر می دارن ! یعنی به معنای واقعی مرگ ریال ایران! فاتحه مع اخلاص مع الصلوات!


 


 


مرگ ریال





  • کلمات کلیدی : مرگ ریال , بحران اقتصادی, نرخ ارز ,

  • «...»
    7/1/91 11:36 ص

    سلام


    با عرض تبریک سال نو


    این شعر از عظیم زارع - شاعر خوب کازرونی است که صبا لطف کرد و به صورت کامنت خصوصی برای انتشار در وبلاگ برایم ارسال کرد . التماس دعا


     


    ای پیش پرواز کبوترهای زخمی!


    بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!


     


    گیرم پدر یک آدم فرضیست ‌، باشد!


    تا کی فشار خون مادر بیست باشد ؟


     


    دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر!


    پس کی؟! کی از حال و هوای خانه غم پر؟!


     


    تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی


    یک قاب چوبی روی دست میخ بودی


     


    توی کتابم هر چه بابا آب می داد


    مادر نشانم عکس توی قاب می داد


     


    اینجا کنار قاب عکست جان سپردم


    از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم


     


    من بیست سالم شد هنوزم توی قابی!
    خوب یک تکانی لا اقل مرد حسابی


     


    یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو!


    از سیم های خاردار قاب رد شو


     


    برگرد! تنها یک بغل بابای من باش!
    ها ! یک بغل برگرد تنها جای من باش


     


    ای دست هایت آرزوی دست هایم


    ناز و ادایم مانده روی دستهایم


     


    تنها تلاشش انتظار است و سکوت است
    پروانه ای که توی تار عنکبوت است


    شاید تو هم شرمنده ی یک مشت خاکی
    جا مانده ای در ماجرای بی پلاکی


     


    عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است


    یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است


     


    امشب عروسی می کنم جای تو خالی!


    پای قباله جای امضای تو خالی


     


    ای عکس هایت روی زخم دل نمک پاش
    یک بار هم بابای معلوم الاثر باش


     


    -----------------------------------------


     



  • کلمات کلیدی :

  • «مفقود الاثر»
    17/12/90 2:5 ص

    شعری از مرتضی مردانیان با نام مفقود الاثر..... دوستان اگر شعر زیبایی از هر شاعری یا از خودشان دارند و مایلند در این وبلاگ به نمایش در بیاید حتما برای من به صورت نظر خصوصی بنویسند. ممنون


     


     


    مفقود الاثر




    درد های دل ما سوز دگر بود رفیق


    حاصل رفتن تو دیده ی تر بود رفیق




    رفتش و خشک شده چشم به راهش اما


    حاصلش چیست که مفقود الاثر بود, رفیق




    رد پای تنه ی سرو به روی این خاک


    گفت که عاقبت شور , شرر بود رفیق




    حاصل عزت سرو و سربلندی او


    عاقبت آه که تیزی تبر بود رفیق




    زجه های مردم شهر بلند است ولی


    گوش های حاکم شهر که کر بود رفیق




    نوجوانی در کنار بنز در یک شب سرد


    از چراغ بنز دستش سرخ تر بود رفیق




    لال باید گشت در شهر که باقی سخن


    حاصلش اشک دل و سوز جگر بود رفیق




    خوش به حال توی مفقود الاثر , چون مفقود


    بهتر از این من بیهوده اثر بود رفیق




    پی نوشت: لطفا اگر مطلبی خلاف قوانین و مستوجب اعمال فیلتر است به جای فیلتر تذکر بفرمایید تا تصحیح بشود. ممنون



  • کلمات کلیدی :

  • «بی بهانه....»
    19/10/90 11:57 ع

    مصرع اول از شخص دیگری اس که متاسفانه نمی شناسمش و بقیه با شنیدن این مصرع بر لبانم نشست::


     


    ما کوچ نشینان غم سیلاب نداریم


    تا گرگ در این دشت بود خواب نداریم




    باید برود ابر سیه از وطن ما


    تا ابر سیه هست که مهتاب نداریم!!!


     


     


    امضا: حیرت



  • کلمات کلیدی :

  • سلام


     


    در این سال پر از آشوب و هیایو (از سقوط سلسله جبل دیکتاتورها بگیر تا اعمال شدیدترین تحریم های تاریخ جهان تا کنون  علیه ایران در خارج و در داخل هم بزرگترین اختلاس تاریخ و به پیش بینی خودم انتخابات و فتنه  های بعد و قبلش!) و در این سوز سرمای زمستان نمی دانم چرا با این همه مطلب مهم که فکر آدمی را مشوش می کنند چرا یاد انشای معروف علم بهتر است یا ثروت افتادم! یاد کردن از این انشا همانا و جاری شدن چند بیت زیر بر زبانم در همان لحظه همانا!


     


    در شهر ما که دانش یک عکس در سراب است


    عالم به علم گوید : آدم , همانکه خواب است




    خواب از سرم پریده , علمم عمل دریده


    مرداب ساکت اما نبضی در آن تپیده




    دیدم به چشم سر که ثروت خریده عالم


    دیدم اگر که من را حتی ندیده عالم




    از چشم خون چکید و گفتم که شهر خاموش


    بردند ثروتت را ای خواب و مست بیهوش




    دیدم صدا برآمد کای هوشیار بیدار


    اینجا بیا بخوان این , این خط روی دیوار




    دیدم نوشته کودک با گچ به روی دیوار


    علم ثروت خفی و ثروت یه غول بیدار




    دیدم که راست گفته. عالم چو خواب باشد


    ثروت برای انشاء , تنها جواب باشد!!!


     


    دیدم هر آنچه گفتم اما خدای من کاش


    هرگز ندیده بودم روغن به روی این آش


     


    آشی که پخته بودند داخل برای داخل


    آه از غم خیانت , آه از دلای غافل


     


    امضا: حیرت



  • کلمات کلیدی :

  • کلیه ی حقوق این وبلاگ متعلق به نویسنده ی آن است.
    طراحی شده توسط : پایگاه خبری-تحلیلی رئیس جمهور ما